خرید بک لینک
شهرزاد: گاهی آدم تو جنگ با خودش، باید اونقد پیش بره که یه ویرونه بسازه از وجودش!!

اون وقت ... از دل اون ویرونه یه نوری ، یه امیدی، یه جراتی، جرقه می زنه ...!

برچسب: امید, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

عاشق زنی مشوکه می اندیشد،که می داند،که داناست،که توان پرواز دارد،به زنی که خود را باور دارد!عاشق زنی مشو کههنگام عشق ورزیدن، میخندد یا میگرید،که قادر است جسمش را به روح بدل کند،و از آن بیشتر، "عاشق شعر است"!اینان خطرناک ترین ها هستند. . .و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد،و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد!عاشق زنی مشو کهپر،مفرح،هشیار،نافرمان و جوابده است!پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی؛چرا که وقتی عاشق زنی از این دست میشوی؛چه با تو بماند یا نه،چه عاشق تو باشد یا نه،از اینگونه زنبازگشت به عقب، هرگز ممکن نیست! #مارتا_ریورا_گاریدو

برچسب: نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

این وبلاگ خاطرات روزهای کودکی و نوجوانیمه

یک بار این کودک این جگر گوشم رو از تنم جدا کردم و وبلاگ رو پاک کردم اما ارشیوش توی تغییرات بلاگفا برگشت

گه گاهی سر میزنم بهش

شاید این وبلاگ بهم اسیب هایی زده باشه اما ادم ضررهایی که فرزندش بهش میزنه هم دوست داره و با جون دل پذیرفته

#خوشحالم

برچسب: فرزند,مجازی, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

شب سردیست و من افسرده راه دوریست و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده میکنم تنها از جاده عبور: دور می مانند ز من آدم ها! سایه ای از سر دیوار گذشت! غمی افزود مرا بر غمها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر امد تا با دل من قصه ها ساز کندپنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی

برچسب: اولین,پست,وبلاگم, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57


سلام
DANNART(دانارت) نام یک پرنده است...پرنده ای در دنیای فراتر از واقعیت من

تولد خودم13/6/1372
تولد وبلاگ17/4/1389

پرستار

×××××××××××××××

ای دی
goyeatashindaart@yahoo.com

برچسب: پیرهن,وبلاگم, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

اولین باری که باهم به ساحل رفتیم یادت می آید؟کفش های تابستانه ات را در آوردی..گفتم ماسه ها داغ است ها..میسوزی!گفتی : کِیفش به همین است..وقتی بسوزی مجبور میشوی بِدَوی..!در بیار کفشاتو..به سرعت شروع به دویدن کردی..همینطور که جورابهایم را در می آوردم به طرز دلبرانه ی دویدنت هم نگاه میکردم..پشت سرت شروع به دویدن کردم..رقص موهایت در باد چشم نواز بود..انگاری باد هم شیدای رقصیدن موهایت شده بود و ریتمِ نواختنش را مِلو تر کرده بود!ایستادی..به من نگاه کردی و همانجا نشستی..!ناگهان سکوت سنگینی بینمان شروع به آواز خواندن کرد..هر دو زانو هایمان را بغل کرده بودیم و روی شن های کنار دریا نشسته بودیم..رو به رد

برچسب: ساحل, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

چهار سال دیگه هم گذشت.چهار سالی که از بچگی واسه من خیلی مهم بود.خیلی.همه روزامو با فکر این چهار سال میگذروندم.امتحانای مدرسم رو با فکر این چهار سال میخوندم.انگیزم فقط این چهار سال بود.چهار سالی که قراره اینده ی کاریم رو مشخص کنه.و خیلی اتفاقای دیگه توش بیفته.4 سالی که دیگه هیج وقت تکرار نمیشه یعنی دیگه هیچ وقت20 سالگی تکرار نمیشه.و چه سخته دلتنگ 20 سالگیت بشی.بد یا خوبشو نمیدونم.همیشه میشد بهتر باشه اما هرچی که بود مطمئنم روزای خوبی بود.میدونم هر مقطع از زندگی خوبیای خودشو داره.هر مقطعش میتونه بهترین روزای عمرت بشه.اما 20 سالگی و کارشناسی یه دوره منحصر ب فرده که حتی اشتباهاتشم شیرینه. مثل همیش

برچسب: فارغ,تحصیلی, نویسنده: بهراد زارعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:57

صفحه بندی